چهارمین یلدای بهار زندگی دختر نازم

 

باز خوبه این مناسبتها هستند که من یکسری به این وب بزنم ومطلبی بنویسم . بگذریم دیگه اینم میذاریم به حساب مشغله های زندگی .

و اما شب یلدا طبق معمول هر سال خونه مامان جونی بودیم با انواع خوراکیها و خوردنیهای خوشمزه .کلی هم خوش گذشت . ناز گل خانم هم با امیر علی دلی از عزا دراوردند و تا تونستند خونه مامان جونی را خصوصا آشپزخونه را بازار شام کردند و با هر چی توی کابینت و اتاق بود بازار شامی راه انداخته بودند که بیا و ببین .امیدوارم همیشه کانون همه خانواده ها مخصوصا خانواده های ایرانی گرم و صمیمی باشه به دور از غم و غصه و مریضی .

زمان با سرعتی فوق سرعت نور می گذرد و دختر کوچولوی دیروز من بزرگ و بزرگتر می شود . دیگه حالا برای خودش خانمی شده البته با خواسته ها و خورده فرمایشات و توقعات بیشتر  و بعضی وقتها هم با کمی غرغر کردن و جیغهای گوش خراش .از مهد هم کلی شعر یاد گرفته و خاله سمانه اش می گه هوش خوبه . ان شا’ الله که این طور باشه برای همیشه .

 

 

/ 0 نظر / 18 بازدید