از شیر گرفتن فریماه کوچولوی مامان

پنج شنبه دو هفته قبل یعنی 96/06/24 فریماه عزیزم را از اولین وابستگیش گرفتمش . چقدر براش سخت بود .البته سخت تر از اون برای خودم هم سخت بود . چون که بهترین وابستگی عاطفیش را گرفتم .خیلی بی تابی می کرد . عصر ها که از سر کار می رفتم .روی سرامیک ها دراز می کشید و می گفت : حوصله ندارم !!!! ( الهی من قربون اون حوصله ات برم که مثل آدم بزرگا صحبت می کنی ) شب ها هم به سختی می خوابید . هنوز هم این حالات ادامه داره و من برای اینکه این خلا را برایش پر کنم ، او را با لواشک که خیلی هم دوست داره و با شکلات و گاهی هم با اسباب و بازی سر گرمش میکنم . اما با  همه این اوصاف بازم هم دخملی مامان اعصاب نداره و تا می تونه روی مخ مامانی بدوبدو می کنه .

/ 0 نظر / 16 بازدید