شکستن پای جگر گوشه ام و شکستن قلب من

شب بدی بود ( ١٠ / ١٢ / ٨٨ )  

 هم چیز یک آن اتفاق افتاد !استرساسترس

دختر نازم در حالی که دستاش را به دیوار گرفته بود ، روی پاهای کوچولوش ایستاده بود  در همین حین من به آشپزخانه رفتم که به غذای روی گاز سر بزنم که ناگهان دیدم صدای جیغ بچه ام بلند شد . با عجله خودم را بهش رساندم  اما هستی مامان همین طور اشک می ریخت ؛ من و مامان هم مانده بودیم که چی شده و حسابی هول کرده بودیم . بالاخره فهمیدیم که از ناحیه پای چپش ناراحت است . در همین حین محمود هم از بیرون آمد و سه تایی فاطمه عزیزم را به دکتر بردیم و بعد از عکس برداری و این طرف و آن طرف رفتن فهمیدیم که پای ظریف و کوچولو ششکسته  وتا ساعت ٢ بعد ار نصفه شب ما برای گچ گرفتن پای عزیزم توی بیمارستان بودیم . وقتی که فمیدم پای طفل معصومم شکسته دنیا پیش چشمام سیاه شد و بدنم یخ کرد . من و محمود خیلی خیلی ناراحت بودیمناراحتناراحتناراحتناراحت

آن لحظه بود که معنی این جمله که میگن : پدر و مادر حاضرند تیغ داخل چشمشون بره اما تو پای بچشون نره یعنی چه ؟!

حاضر بودم که دو تا پاها و دستام شکسته بود اما این اتفاق برای جگر گوشه ام نمی افتاد .

 قرار شد حدود یک ماه پای چپ نازگلم تو گچ باشه  و من با دیدن پای گچ گرفته دخترم جگرم ریش ریش می شد و غم عالم تو دلم می نشست .

/ 0 نظر / 15 بازدید