پنجمین یلدای زندگی دخملی

دیشب یعنی شب چله بر خلاف سالهای قبل خونه مامان جونی نبودیم .آخه صبح باید می رفتیم سر کار به همین علت جمعمون جمع سالهای قبل یعنی خونه مامان جونی با خاله زری و دایی احمد و بر و بچ نبود. البته مامان جون پیشمون بود عمه زری با عمه مهین و دیانا کوچولو با عمو داریوش هم خونه ما  بودند .به فاطمه و دیانا که حسابی خوش گذشت و کلی با هم بازی کردند.  عصرش فاطمه را بردمش مرکز شناخت دکتر عابدی . اما مامان گلم که خیلی شرمندش هستم زحمت پختن آش را کشید جاتون خالی ،خیلی خوشمزه شده بود . برا دوستم سمیه هم به سفارش خودش گذاشته بودم  که صبح براش بیارم سر کار .اما از قضای روزگار و حواسپرتیهای شوهر جونی ، ایشون زحمت کشیده وبه جای غذای ظهرش  ، آش سمیه جون را برده سر کار . ومن کلی از این کاراش افسرده ....

 بگذریم .

دختر گلم ، بهارم ، عشقم ، امیدم  ، نفسم و ...           

       " امیدوارم در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد بهار آرزوهایت"

 

دلنوشته های مامان :

 

به پاییز گفتم:

 

ببخش که مرگت را می بینم اما کاری از عهده ام بر نمی آید

 

ببخش که چوبهای خشکت را در آتش سوزاندم تا گرم شوم

 

خاطرات زیادی با هم داشتیم

 

ببخش، ببخش که تو را رها می کنم و به سراغ زمستان می روم

 

من رفیق نیمه راه نیستم، این تقدیر توست که میمیری

 

اما پاییز به من گفت:

 

خداحافظ انسان

 

من نمی میرم، در این دنیا من همیشه بوده ام و خواهم بود

 

تو مرا ببخش که یکبار دیگر رفتم

 

و با رفتنم یک پاییز دیگر از عمرت را با خود بردم

 

من رفیق بدی نیستم، این تقدیر توست

 

 

/ 3 نظر / 19 بازدید
فانوس خیال

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... به سایت من هم سر بزنید. امیدوارم موفق باشین.

فانوس خیال

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... به سایت من هم سر بزنید. امیدوارم موفق باشین.

آسان نشان

www.asanneshan.ir آسان نشان دایرالمعارف تعاملی، کسب و کار مبتنی بر نقشه شهر اسلامشهر و منطقه جنوب غرب تهران . ثبت کسب و کار و تبلیغات به صورت رایگان ما به صورت رایگان کسب و کار شما را تبلیغ می کنیم . ویژه اسلامشهر